نمونه اشعار محمد قهرمان

در ملک بی نشانی  راندیم کام خود را

تا اوج طاق نسیان  بردیم نام خود را

ما را به خوردن دل  باشد مدار چون ماه

بر خوان خویش خوردیم  رزق تمام خود را

لطف زبانی او  کم شد چنانکه چندی ست

نشنیده ام جوابی  زان لب سلام خود را

در عین تشنه کامی  مستان چو ناز بینند

بر سنگ بی نیازی  کوبند جام خود را

تا چند باز ماند  مانند چشم حسرت 

زین خاکدان گسستیم  پیوند دام خود را

همچون اجل به سر تاخت  موی سفید ناگاه

سر کرد پیک پیری  با من پیام خود را

جان را به صیقل عشق  از تیرگی بر آور

پیوند جاودان کن  با صبح شام خود را

تا ساغرت درست است  مانند جام لاله

از لحظه های فرصت  پر ساز جام خود را

چندان که ناله کردیم  یک دل ز جا نجنبید

بر سنگ آزمودیم  سوز کلام خود را

شاید دوست داشته باشید:  گردآوری:حکایت های زیبا_گلستان سعدی
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها