نمونه اشعار محمد قهرمان

نشاط عید نخواهد برد  برون ز خاطر ما غم را 

که زنده در دل ما دارند  همیشه داغ محرم را

غم و نشاط درین عالم  به حکم عدل برابر بود

نشاط را دگران بردند  گذاشتند به ما غم را

اگر به جامه ی رنگارنگ  چو طفل چشم سیه کردیم

به رنگ سرمه به ما بستند  سیاه پوشی ماتم را

چو گل به خنده اگر بودیم  چو تندباد برآشفتند

به زهرچشم کدر کردند  صفای خاطر خرم را

به قهر و جنگ میان بستند  به هیچ و پوچ و نمی دانند

که مهر و صلح به پا دارد  بنای کهنه ی عالم را

دلم گسست ز جمعیت  که این هوای غبارانگیز

جدا ز یکدگر اندازد  چو کاه و دانه دو همدم را

به گرد خاطر مخموران  خیال باده نمی گردد

ز جام باده نباشد دور  اگر ز یاد برد جم را

بهشت و جوی شرابش را  ندیده ایم به خواب اما

کشیده ایم به هشیاری  عذاب های جهنم را

تو سرنوشت مرا ای عشق  به خط روشن خود بنویس

به کاتبان قضا بگذار  خطوط درهم و برهم را

شاید دوست داشته باشید:  داستان های کوتاه اموزنده
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها