گردآوری:نمونه اشعار مهدی سهیلی

غوغاي توفاني كه كار مرگ مي كرد ـــ

انگيخت در گرداب دريائي بلائي

كشتي شكست و باد بان را باد بر كند

آشفته شد چون موج دريا ،نا خدائي

***

او بود و فرزندان رنگ از رخ پريده ـــ

او بود ودريا بود وتوفان و بلا بود

بيچاره ، در چنگال توفاني بلا خيز

چشمش به فرزندان و دستش بر خدا بود

***

او چون حبابي بود در گرداب مانده ـــ

دستي نبودش تا كه با دريا ستيزد

درمانده يي پا بند فرزندان خود بود

پايي نبودش تا كه از دريا گريزد.

***

او سرنوشت تلخ فرزندان خود را ـــ

در دست توفان ، در دل گرداب مي ديد

در چنگ موج بي امان زندگي سوز ـــ

بنياد عمر خويش را بر آب مي ديد

***

من نا خداي كشتي بي باد بانم

گرداب من ، اين موج خيز زندگاني

من پاسبان جان فرزندان خويشم

اما نمياد ز دستم پاسباني

***

من ، آن حبابم در دل گرداب مانده

دستي ندارم تا كه با دريا ستيزم

در مانده ايي پا بند فرزندان خويشم

پايي ندارم تا كه از دريا گريزم.

شاید دوست داشته باشید:  نمونه اشعار شهریار
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها