شهرستان ورامین

وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی
وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

من خيلي خوشحال بودم !من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم والدينم خيلي کمکم کردند دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود…فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا […]

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_9

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

يه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه!صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه…..شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!يه شب آقاي خونه تا

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_9

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن.مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت.بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن …مرد: الو؟صداي زن اونطرف خط: الو سلام

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن.مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت.بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن …مرد: الو؟صداي زن اونطرف خط: الو سلام

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن. وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8
پیمایش به بالا