نمونه اشعار رضی الدین آرتیمانی
در آنساعت که چشم روز میخفتشنیدم ذره با خفاش میگفت که ای تاریک رای، این گمرهی چیستچرا با آفتابت الفتی نیست اگر ماهیم و گر روشن سهیلیمتمام، این شمع هستی را طفیلیم اگر گل رست و گر یاقوت شد سنگیکی رونق گرفت از خور، یکی رنگ چرا باید چنین افسرده بودنبصبح زندگانی مرده بودن ببینی، […]
نمونه اشعار رضی الدین آرتیمانی بیشتر بخوانید »
شعرگان_مطالب وبسایت

