داستان کوتاه خواندنی

وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی
وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک. اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف ماهی‌تابه، برای خودش جلز و ولز خفیفی کرد که زنگ در […]

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.»به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

مرد ثروتمندی بود که عاشق جمع کردن جواهرات و سنگ‌های قیمتی بود. یک روز مردی به ملاقات او رفت و درخواست کرد که جواهرات را به او نشان دهد.مرد ثروتمند پذیرفت و پس از اجرای اقدامات شدید امنیتی، جواهرات را آوردند و آن دو با ولع عجیبی مشغول تماشای سنگ‌های فوق‌العاده شدند.هنگام رفتن، مرد بازدیدکننده

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

مدرسه‌ای دانش‌آموزان را با اتوبوس به اردو می‌برد. در مسیر حرکت، اتوبوس به یک تونل نزدیک می‌شود که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده می‌شود: «حداکثر ارتفاع سه متر»ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود ولی چون راننده قبلا این مسیر را آمده بود با کمال اطمینان وارد تونل می‌شود اما سقف اتوبوس به

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده

یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم. در حقم دعا کرد و گفت: «جوان دعا می‌کنم پیر شی اما هیچ وقت نوبتی نشی.»سوال کردم: «حاجی نوبتی دیگه چیه؟»گفت: «فردا که از کار افتاده شدی و قدرت انجام کارهای عادی روزانه‌ات رو نداشتی، بین بچه‌هات به خاطر نگهداریت دعوا نشه که امروز

گردآوری بهترین و زیباترین داستان های کوتاه آموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2
پیمایش به بالا