داستان برای مطالعه

وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی
وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی

داستان کوتاه آموزنده_908

داستان کوتاه آموزنده_908

250 سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده ای تصميم به ازدواج گرفت.با مرد خردمندی مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند.وقتی خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد، به شدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود.دخترش گفت که او هم […]

داستان کوتاه آموزنده_908 بیشتر بخوانید »

شعرگان_مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_10

داستان کوتاه آموزنده_567

داستان کوتاه آموزنده_567

کودکی که آماده ی تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند شما فردا مرا به زمین می فرستید؛اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد: از میان بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو درنظر گرفته ام؛او در اتظار توست

داستان کوتاه آموزنده_567 بیشتر بخوانید »

شعرگان_مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_10
پیمایش به بالا