وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی
وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

کوهنوردی که خیلی به خود ایمان داشت قصد بالا رفتن از کوهی را کرد. تقریباً نزدیک قله کوه بود که مه غلیظی سراسر کوه را گرفت. در این هنگام از روی سنگی لغزید و به پایین سقوط کرد. کوهنورد مرگ را جلوی چشمانش دید و در حال سقوط از صمیم قلب فریاد زد: «خدایا کجایی!»ناگهان […]

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

علامه محمدتقی جعفری (رحمه‌الله علیه) می‌فرمودند: عده‌ای از جامعه‌شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: ارزش واقعی انسان به چیست؟ برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

پزشک و جراح مشهوری در پاکستان به نام ایشان برای شرکت در یک کنفرانس علمی که برای بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی‌اش برگزار می‌شد، با عجله به فرودگاه رفت. مدتی بعد از پرواز ناگهان اعلام کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه، که باعث از کارافتادن یکی ازموتورهای

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

جوانی محضر امام حسین (ع) رسید و گفت: «من مردی گناهکارم و نمی‌توانم خودم را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.»امام حسین (ع) فرمودند: «پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می‌خواهی گناه کن.اول: روزی خدا را مخور و هر چه می‌خواهی گناه کن.دوم: از حکومت خدا بیرون برو و هر

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده

روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى می‌گذشت. در راه به عبادتگاهى رسید که عابدى در آنجا زندگى می‌کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آنجا گذشت. وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از

گردآوری داستان های کوتاه اموزنده بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_2
پیمایش به بالا