وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8

وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی
وبسایت شخصی ابوالقاسم کریمی

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد. سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده […]

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

دوستی تعریف میکرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود مجبور شدم به بروجرد بروم…هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم… وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود برخوردم……. به سمت راست گرفتم ، موتوری هم به راست پیچید… چپ، موتوری هم

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

شنبه صبح زود از خواب بیدار شدم، آروم لباس پوشیدم و طوری که زنم از خواب بیدارنشه، جعبه ناهارم رو برداشتم، سگم رو صدا کردم و آروم رفتم توی گاراژ خونه،قایق‌ام رو بستم به پشت ماشینم و از خونه به قصد ماهیگیری رفتم بیروندر همین حین متوجه شدم که بیرون باد شدیدی میاد، بارونیه و

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروعبه گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید

آقای نوروز قلی پور به تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود. … مدیرعاملقبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد. * در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های 1 و 2 و 3 روی آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی

بهترین داستان های کوتاه آموزنده را اینجا بخوانید بیشتر بخوانید »

مطالب وبسایت, وبلاگ داستان کوتاه آموزنده_8
پیمایش به بالا