نمونه اشعار سید علی صالحی

اولْ‌روز
نه روز بود و نه رويا،
نه عقلِ علامت،
نه پرسشِ اندوه.
تنها وزيدنِ بی‌منزلِ اشياء بود
که غَريزه‌ی زادن را
از شد آمدِ بی‌دليلِ آفتاب می‌آموخت.
و بعد به مرور
ذره نيز در وَهمِ بی‌کجايیِ خويش
وطن در تکلمِ اتفاق گرفت.

تمامِ حکمتِ حادثه همين بود،
تا شبی
که حيرت از نادانیِ نخست برآمد وُ
جست‌وجو
جانشينِ تماشایِ دلهره شد.
و من آنجا بودم
کنار باشنده‌ی بزرگ
هم در نخستين روزِ آفرينشِ آدمی،
که آوازم داد: بيا!
مُغانِ مادينه‌ی من،
زن،
هَستِ اَلَستِ عَدَم،
ماه
ماهِ موزونِ سپيده‌دم.

اشتراک گذاری:
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
پیمایش به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x