نفس می آمد و با آه می رفت یک دیدگاه / از ابوالقاسم کریمی / می 3, 2025 نفس می آمد و با آه می رفتصدای خس خسش تا ماه می رفتبه هر کس من رسیدم مرده ای بودکه بر روی دو پایش راه می رفت ابوالقاسم کریمیورامین دلنوشته محیط زیست_ابوالقاسم کریمی_365 اشتراک گذاری:نوشته های مرتبط:گالری اشعار و نوشته ها:ابوالقاسم کریمی/بخش اولسیل مرگبار در اسپانیا_عکس+ویدئومن از مسیر خَراباتِ بی نقاب رسیدم-آمانج مندمیشهید محمد کریمی _ دفترچه خاطراتمصاحبه:با یک گدا در شهر ورامین|9-خرداد-1400
این شعر بسیار زیباست