دلنوشته های کوتاه

1

تنهایی ، تنها دوست من است ، که در همه جا و همیشه در کنارم بوده است.

2

در اتاق خالی خود ، قدم های تنهایی را می شنوم که مثل سایه دنبالم می آید.

3

در آن شب تاریک و سرد تنها یک پنجره روشن بود ، تنها یک قلب میتپید تنها یک نفر صدا را شنید ، تنها یک نفر به کمک رفت…

4

تنها در میان جمعیتی خواب زده ، درختی در حال خشکیدن است.

5

مثل نوری در تاریکی بود ، امیدی که با خود داشتم.

6

فقط صدای تیک تاک ساعت را می شنیدم نا امیدم بود ، تنهایی را در آغوش گرفتم و گریه کردم

7

یک فنجان چای گرم و یک کتاب شعر ، برای همراهی کافیست

8

اشتراک گذاری:
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
پیمایش به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x