از عشق تا طلاق به خاطر اعتیاد شوهر-مصاحبه با یک مادر تنها

مقدمه:

سال‌ها پیش در کتابفروشی «یار مهربان» واقع در شهرستان ورامین کار میکردم. در طول این دوران با مشتریان متعددی آشنا شدم که هر کدام داستان و سرگذشت منحصر به فردی داشتند. یکی از آن‌ها، خانمی بود که به دلیل اعتیاد همسرش مجبور به جدایی شده بود.

حضور و تجربیات او تأثیری عمیق بر من گذاشت. ما در جلسات متعدد به گفتگو در باب زندگی، امید و تغییر پرداختیم و هر یک از این گفتگوها بر شعور و اندیشه‌ام تأثیرگذار بود.

به مرور زمان و با گذشت زمان، تصمیم گرفتم خاطرات و اندیشه‌هایی که از این گفتگوها به دست آمده بود را در دفتر خاطرات خود ثبت کنم. چندی پس از آن، یعنی دو ماه پیش، در حین مرور دفتر خاطرات پس از سال‌ها، صفحه‌ای که به این داستان اختصاص یافته بود، مرا بر آن داشت تا آن را به شکل یک مصاحبه دقیق و مستند تدوین کنم و در وبسایتم منتشر نمایم.

امیدوارم که این نوشتار برای شما خواننده گرامی آموزنده باشد

مصاحبه با یک مادر تنها از ورامین

سوال:میشه خودتون ُ معرفی کنید؟

پاسخ:سلام اسمم … هست یه دختری 2 ساله هم دارم که اسمش … هست 29 سالمه و اصالتا سمنانی ام ولی ورامین به دنیا امدم … خیلی وقته که اینجاییم تقریبا یه سالی هم میشه که از شوهرم جدا شدم

سوال:شوهر سابقتون چطور آدمی بود؟چرا جدا شدید؟

پاسخ: اوایل واقعا همه چیز خوب بود ما عاشق هم دیگه بودیم ،تا اینکه رفت به یه کارخونه اونجا با چند نفر آشنا شد که معتاد بودن ، بعد همه چی خراب شد و همین باعث طلاقم شد

سوال: چه موادی مصرف میکرد ؟ به چی معتاد شده بود؟

پاسخ:من مواد مخدر رو نمیشناسم ولی یادمه توی اوایل اعتیادش یه چیز سبز رنگی میزاشت تو دهنش ، قشنگ لثهاش باد میکرد نمیدونم چی بود یواش یواش چیزای دیگه هم مصرف کرد مشروب هم میخورد اینو هم میدونم که تریاکی هم شده بود

سوال:این چیزایی که اون آقا مصرف میکرد ایا باعث تغییر رفتارش هم شد؟

پاسخ:شوهرم نماز خون بود روز میگرفت مسجد میرفت ولی وقتی معتاد شد کافر شد چه برسه به اینکه نماز بخونه ، قشنگ به ائمه ناسزا میگفت ، روحش شیطانی شده بود

سوال:وقتی ایشون معتاد شد ، شما را کتک هم میزد؟

بله چندیدن بار هر وقت عصبی میشد میزد ، یه بار که خیلی بد منو زد بهش گفتم برو سر کار ، البته سرش داد زدم ، اونم با کمر بند شروع کرد منو زدن منم کاری جز جیغ زدن نداشتم انقدر داد زدم که همسایه ها اومدن دم خونه ما … اونا منو نجات دادن

سوال:شوهر شما از کی دیگه سرکار نرفت؟

پاسخ:شوهرم بعد از اینکه اعتیادش زیاد شد دیگه سرکار نرفت ، بابای خودم خرج ما رو میداد

سوال:از کی متوجه شدید که باید جدا بشید؟

پاسخ: یه شب اومد خونه، حالش بد بود باز مواد زده بود.
دخترم ترسیده بود گریه می‌کرد، منم گفتم برو بیرون بچه رو نترسون!
اونم شروع کرد به کتک زدن من.
اون شب فهمیدم اگه بمونم، یا منو می‌کشه یا بچم رو بیمار می‌کنه. فرداش رفتم خونه پدرم، پشیمونم نکردن. گفتن “دیگه نمون، زندگیت رو خرابتر نکن.”

سوال: الان چطوری؟ وضعیت مالی‌تون چیه؟

پاسخ: خدا رو شکر، یه کار کوچیک تو یه مغازه پیدا کردم. پدرم هم کمکم می‌کنه. سخته، ولی آروم‌ترم. حداقل دیگه کسی داد نمیزنه، کتکم نمیزنه… فقط بعضی وقتا برای دخترم ناراحتم. می‌دونم پدرش آدم بدیه، ولی باز بچه‌س، دلش می‌خواد باباشو ببینه…

پایان

پاورقی:

در آغاز فعالیت، کتابفروشی «یار مهربان» به مدیریت مصیب کول آبادی در حوالی میدان امام حسین (راه‌آهن) واقع بود. سپس به خیابان صاحب‌الزمان منتقل شد و برای چند سال در نزدیکی مجتمع گل نرگس (پارک جوان) فعالیت کرد. در نهایت، با کمال تأسف، به دلیل افزایش اجاره و گرانی کتاب‌ها، این کتابفروشی برای همیشه بسته شد.

در حال حاضر، پسر جناب کول آبادی به نام علی کول آبادی، مغازه‌ای در زمینه لوازم‌تحریر به نام «بوستان معرفت» را در مجاورت مجتمع مسکونی گل نرگس اداره می‌کند.

نویسنده:ابوالقاسم کریمی
ورامین
13-اسفند-1403

اشتراک گذاری:
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
پیمایش به بالا
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x